تبليغاتX
دیالۆگ - كرد و اندیشه‌ی چپ

دیالۆگ

كرد و اندیشه‌ی چپ


مصاحبه من با علی كریمی
علی كریمی، نویسنده‌ی كتاب "ژیان و به سه‌رهاتی زه‌بیحی" متولد 1958 مهاباد، عضو پیشین كومله‌ی رنجدران كردستان عراق و از فعالین سیاسی چپ، مبارزات خود را در میان صفوف زحمتكشان كرد علیه رژیم شاهنشاهی نیز پی‌گیری نمود. بعد از مدتی سكونت در اروپا وی اكنون ساكن كردستان عراق می‌باشد.

*جناب كریمی، به نظر شما روی آوردن كردها به ایدئولوژی چپ را می‌توان در امتداد همان موج قدیمی قلمداد نمود كه بعد از جنگ دوم جهانی تمامی كشورهای جهان سوم و خاورمیانه را فراگرفت یا آن را نوعی اقناع فكری یا ایدئولوژیكی قلمداد می‌كنید؟
در نگاهی كلی، ما نمی‌توانیم از مقوله‌ی چپ بدون توجه به تحزب یاد نمائیم. برهمین مبنا، لازم است به تحزب نگاهی افكنده و سپس به مقوله‌ی چپ بپردازیم. تحزب بمثابه پدیده‌ای مدرن كه بیشتر از دو قرن از عمر آن نمی‌گذرد، در برجسته‌ترین مقطع، خود را در انقلاب فرانسه باز می‌یابد و از همان مبدأ نیز بود كه با جنبش سیاسی جوامع گوناگون در هم آمیختگی پیدا كرد. اما متأسفانه ما در این بعد نیز چندان پیشرفت نداشتیم. مقوله‌ی تحزب در میان كردها، پدیده‌ی بسیار نوینی بوده و با خوشبینی مفرط می‌توان عمر آن را 65 سال قلمداد نمود. آنهم از جمهوری دمكرات كردستان كه با [تشكیل] حزب دمكرات كردستان تلاقی نمود. اولین حزب سیاسی، سازمانی و تشكیلاتی ژ.ك بود، جمعیتی ناسیونالیستی، اما آنهم [بلحاظ زمانی] دو، سه سالی با حزب دمكرات اختلاف داشت. اما اگر فقط با تأكید بر كلمه‌ی حزب، مقطع و نقطه‌ی ابتداء را از حزب دمكرات و ژ.ك فرض قلمداد نماییم، تمامی این تاریخ بیش از شصت و اندی سال قبل، چیزی فراتر نمی‌رود. اما تحزب برای ما از كجا آمد؟ تحزب همچون پدیده‌ای فرهنگی از كشورهای غرب به ما نرسید، به كشور هندوستانِ مستعمره‌ی انگلستان نیم نگاهی داشته باشید، با گذشت چند دهه، اكنون نیز، آنها در مسائلی چون دموكراسی، پارلمان، تحزب و ... تحت تأثیر احزاب غربی و غرب می‌باشند، به گونه‌ای كه گویا هیمنه‌ی كشورهایی چون فرانسه و بریتانیا را بر آن می‌توان دید. [اما] مقوله‌ی تحزب برای ما از بلشویسم آمد و فرهنگ تحزب ما، از چپ و شوروی بود. هیچگاه نمی‌توانیم انكار نماییم كه اولین حزب سیاسی كردستان ـ حزب دمكرات كردستان ـ نسخه‌ای بود كه در شوروی برایمان پیچیده شد، آنهم در عصر استالین، همه نیز براین امر آگاهیم كه استالین بعد از لنین، با چه سیاستهایی در صدد از بین بردن مخالفان سیاسی خود برآمد. این فرهنگ نیز از استالین، و بطریق باقراوف، رئیس جمهور وقت آذربایجان شوروی به ما تزریق شد، حال خود بنگرید كه ما چگونه به اساس و مبنای جامعه‌ای عقب مانده مبادرت به تأسیس و استوار فرهنگ احزاب خود نموده‌ایم؟ بر مبنای چنین منطقی و دقیقاً در همان زمان نیز، چنین نسخه‌ای به كردستان عراق ارسال و [KDP]ی (پارت دمكرات كردستان) عراق در آنجا تأسیس می‌شود. اگر جمع‌بندی نمایم، ما در امر تحزب، برای اولین بار به سیستم چپ دلبسته و معتاد شده و [تازه] اكنون بعد از گذشت هفتاد ، هشتاد سال در می‌یابیم كه این سیستم در جهان شكست خورده و به لحاظ عدم توانایی در رفورم ـ در خود ـ رو به سوی نابودی نهاده است.


*اما همسایگان كرد نیز به همین طریق، ایده‌ی چپ را اخذ كرده‌اند، اما می‌بینیم كه چپ آنها یكدست نبوده و از چپ رادیكال «نیروی سوم» و چپ مائوئیستی گرفته تا كسانی كه مبادرت به رد ماركسیسم شوروی نمود و ادعای ارتدكس بودن را نموده‌اند (كسانی چون احمدزاده، جزنی و...) كردها هم علیرغم اینكه در كوتاه زمانی روی به مائوئیسم نمودند، اما دوباره به چپ لنینیستی عودت نموده‌اند، چرا در میان كردها از این فراز و نشیب خبری نبوده و چرا در میان چپ كردی معارضانی از این دست یافت نشده‌است؟
با نگاهی به جامعه‌ی ایران و عراق كه در همسایگی‌امان است، و تا حدی كردستان در تركیه، ما با لنینیزم آغاز كردیم. جمهوری كردستان كه بیشتر از یازده ماه طول نكشید و حقیقتاً نیز این یازده ماه، حزب دمكرات روپوشی [پرده‌ای] بود، و حزب دمكراتِ این یازده ماهه را نیز باید از آن حزب دمكراتی كه بعد از آن تأسیس و جدا گردید و ... متمایز قلمداد كرد. حقیقت این است كه جمهوری كردستان در مهاباد تحت تأثیر فضایی ایجاد گردید كه روح «كومله‌ی ژ.ك» و فضایی كه پنج سال [قبل از تأسیس جمهوری] ژ.ك آفریده بود و توانسته بود اقشار مردم كردستان را بسوی خود بكشاند، جمهوری را تأسیس كرده بود. از شركت مذهبیون گرفته تا روشنفكران، بعد از [تأسیس جمهوری] رهبران این حزب هیچكدام [وارد آن] نشدند. تعدادی از جوانان كه آن هنگام در [تشكیلات] جمهوری از هیچ اقتداری برخوردار نبودند، وجود داشتند، اما در مقام سران دوره‌ی جمهوری در تأسیس مجدد و زنده نمودن حزب دمكرات بعد از شكست جمهوری و به دار آویخته شدن قاضی‌ها هیچ اقدامی انجام ندادند. برای نمونه كسانی همچون ماموستا زبیحی، هژار و حسن قزلجی، اینان بعنوان اعضا و مدیران پیشین جمهوری، در تأسیس مجدد حزب اقدامی انجام ندادند. بعد از ركود و شكست جمهوری، عده‌ای از جوانان كه همگی از حزب توده الهام می‌گرفتند، و تا زمان بقدرت رسیدن احمد توفیق، این حزب همچون شاخه‌ی حزب توده شناخته می‌شد، كادرهای حزب توده، مبادرت به برگزاری كلاس برای اعضای حزب دمكرات می‌نمودند، و كسانی چون غنی بلوریان، احمد شریعتی در صدد برآمدند بعد از شكست جمهوری، حزب را مجدداً احیا نمایند. حقیقتاً حزب دمكرات تحت لوای حزب توده كه تماماً در خط [اتحاد جماهیر شوروی] و لنین بود، ـ فكر كنم به آنها خط دوم می‌گفتند ـ تا سرِ كار آمدن و قدرت‌گیری احمد توفیق [ادامه می‌یابد]. او هم تحت تأثیر جنبش كردستان عراق و ملامصطفی حزب دمكرات را از حزب توده جدا نموده و چونان ناسیونالیستی متعصب و تندرو به مخالفت با حزب توده می‌پردازد. بعد از وی نیز ـ هر چند اكنون محل و جایگاه این بحث نیست ـ كه می‌دانید چه بر سر او آمد و چگونه از سوی شاخه‌ی دیگر حزب دمكرات كنار گذارده شده، كنفرانس سوم حزب در بغداد منعقد می‌گردد. كاك كریم حسامی، دكتر قاسملو، محمدامین سراجی و ... اینان نیز زیر سیطره‌ی حزب توده بودند تا جائی كه حتی نفس كشیدنشان هم با اجازه‌ی حزب توده بود. تا كنگره‌ی چهارم كه در سال 1979 در مهاباد منعقد می‌گردد، و منجر به برجسته شدن و جدایی پیروان كنگره‌ی چهارم می‌گردد، دكتر قاسملو می‌تواند در خلال این كنگره صف خود را از حزب توده جدا و معضل چپ كلاسیك شرقی را از سر حزب بدور افكنده تا در كنگره‌ی ششم مسئله‌ی «كورته باس» سوسیالیسم دمكراتیك را مطرح نماید. بر این مبنا، این واقعیتی است كه تنها حزب سیاسی كردستان تا سال 1979 حزب دمكرات بود و تماماً تحت سیطره‌ی حزب توده‌ی ایرانی بود. سایر احزاب سیاسی هم ـ بسیار خلاصه ـ كه بعدها كومله‌ی انقلابیون (شورشگیران) كردستان در جنبش كردستان مطرح گردید و خط مائوئیستی داشت، و با یك خط مشی انقلابی و پوپولیستی در این فضا خود را مطرح كرد [این امر نیز خود علتی داشت] و عده‌ای از روشنفكران در واكنش به حزب توده و وابسته بودن فراوان آن به [اتحاد جماهیر] شوروی و KGB، با ترویج و گسترش فرهنگ مائوئیستی این خط مشی را در نزد ما نیز رواج دادند تا جائی كه این ایده حتی به كردستان عراق نیز راه یافت. تا جائی كه تأثیر این گروه كه به نام انقلابیون حزب توده و بعدها، با نام حزب رنجبران شناخته می‌گردیدند، با مام جلال و گروه پولیت بوروی آن نیز سرایت كرد. این گروه با مام جلال آن قرابت بیشتری داشتند از ملامصطفی بریدند و تحت تأثیر این گروه مام جلال نیز به یك مائوئیست تبدیل گردید. بعد از آن بود كه كومله‌ی ماركسیست ـ لنینیست كه گروهی انقلابی بودند توانستند از قید این مسئله‌ی كلیشه‌ای رهایی یابند و از آنجا كه بیشتر مردم كردستان [آن روز] مردمان روستایی بودند، این خط ماركسیستی را رها نمایند. خارج از حزب، هم كسانی بودند كه پیرو «تروتسكی» بودند. اما بیشتر این شخصیتهای منفرد ما تحت لوای احزاب فارس خود را جستجو كرده‌اند. در غیر اینصورت و در كردستان ـ غیر از حزب توده و حزب كمونیست [عراق ـ كردستان] و بعدها احزاب مائوئیستی هر دو كومله‌ی این سوی مرز و آنسوی مرز ـ ما چندان نتوانسته‌ایم عمیقاً وارد مقوله‌ی چپ شویم.


*یعنی كرد و چپ چندان زیاد در هم نیامیخته‌اند و همیشه مرزهای حائلی داشته‌اند؟
چپ [در میان ما] همچون نیرویی مترقی و پیشرو و بیشتر با اطمینان از نوعی از ناامیدی از شوروی، نوعی خیانت به خلقهای تحت ستم و با تمامی وعده و وعیدهایی كه به این ملتها داده شده بود، پدیدار شد، اما این آرمانها زیر چتر حزب توده و حزب شیوعی عراقی بدست نیامدند، نوعی از اعتراض و معارضه [در مقابل] این ایده‌ها پیدا شدند. نیروی چپ كرد در اعتراض و نارضایتی از احزاب بلوك شرق موجودیت یافتند و حق تعیین سرنوشت كه از دوره‌ی لنین عُلَم شده بود، به نتیجه‌ای نرسیده بود، خصوصاً خیانت بزرگی را كه از دوره‌ی جمهوری در مهاباد شوروی‌ها به آنها كرده بودند و كردها را بدون پناه جای گذاشتند و [از سوی دیگر تا] حمایت و پشتیبانی از حكومت‌های آن دوره‌ی عراق از عبدالكریم قاسم به بعد. اتحاد جماهیر شوروی با حكومت‌های سركوبگر همكاری داشت و بدینگونه بود كه نوعی [جو] آنتی شوروی ایجاد گردید. آنتی شوروی‌ای كه در میان روشنفكران كرد خود را در خط مشی مائوئیستی پیدا می‌كرد. چه بخواهیم و چه نخواهیم. یكی از این منشأها، از این امر سرچشمه می‌گرفت كه تو می‌بایستی خود را با چپ تلفیق می‌كردی، تا هم بتوانی به مسئله‌ی ناسیونالیسم كردی بپردازی و هم چپ نیز از دست نرود. درست است كه این امر از واقعیتی ملی سرچشمه می‌گرفت كه در حقیقت نیز مسئله‌ی مردم كردستان در خلال هفتاد ـ هشتاد سال اخیر بوده است و در مقام یك جنبش پویا از فراز و نشیب‌هایی برخوردار بوده است. خصوصاً در 3 قسمت دیگر كردستان، چرا كه اساساً احزاب سیاسی به مثابه جنبش چپ وارد فضای كردستان گردیدند و این چپ بودن نیز خود به یك فرهنگ بدل گردید. به همین علت است كه می‌بینیم احزاب لیبرال و كنسرواتیو در كردستان تا چند سال اخیر پای نگرفته‌اند، بیشتر احزاب نیز به گونه‌ای به كمونیست بودن و چپ بودن تمسك جسته‌اند و در رابطه با جنبش كردی بیشتر توانستند جایگاه خود را در میان مردم و انقلابیون تثبیت نمایند.


*به نكته‌ای مهم اشاره نمودید، در كردستان چپ همچون حزب موجودیت داشته است، چرا در جایگاه یك جنبش اجتماعی و روشنفكری در كردستان نمود پیدا نكرد؟
اساساً روشنفكران و نخبگان كرد ـ غیر از (اعضای) ژ.ك كه بنظر من آنها واقعیات جامعه‌ی كردستان را درك نموده بودند ـ جامعه‌ی كردی بی‌سواد و غیرصنعتی بود، جامعه‌ای بود كه نمودهای پرولتاریایی بسیار ضعیفی داشته است. هویداست كه آنها به نوعی سمپاتی به ارتش سرخ داشتند، آنهم بدین علت كه زیر چتر ارتش سرخ می‌توانستند از حداقل فضای آزادی برخوردار باشند. اما در مقام ساختار حزبی، آنها (ژ.ك) خود را یك حزب چپ قلمداد نمی‌كردند، تمامی شماره‌های نیشتمان كه 9 شماره از آن منتشر گردیده است ـ و همچنین جزوه‌ی ـ دیاری كومله‌ی ژ.ك ـ بیشتر خط مشی كردی داشتند و رهایی و ترقی جامعه و ترقی فرهنگی را منظور داشته‌اند. این امر نیز كه چپ نتوانست به جوهره‌ی فرهنگی در كردستان تبدیل گردد، یكی از خطاهای بزرگ روشنفكران بود كه حقیقت وجودی جامعه كرد را درك نكرد. معضل و مشكل اساسی در مسئله‌ی ملی، رسیدن به مرحله‌ی تشكیل Nation – Stat بوده در حالیكه جامعه نیز جامعه‌ای عقب‌مانده و استعمار شده می‌باشد.
اكنون بعد از سالها سهل است چنین نتیجه بگیریم كه در چنین جامعه‌ای امكان نداشت و نیز ندارد، پدیده‌ی چپ و ماركسیسم را به خوراك و شعار تمامی مردم كردستان تبدیل نمائیم. اكنون می‌توانم به جرأت بگویم كه بیشتر خانواده‌هایی كه دنباله‌رو كومله بوده‌اند، به خاطر چپ بودن آن نبوده است، بلكه در پی جستجوی راهی برای رهایی از حاكمیت متروپل‌ها بوده‌اند.
تا جائی كه كومله‌ی رنجدران [در كردستان عراق] مدت زیادی از قدرت برخوردار بود، حتی بمدت یكی، دو سال به یاد دارم، كه [پسوند] ماركسیست ـ لنینیست را داشتند، اما دریافتند كه این امر چندان جواب مثبتی را پی نخواهد داشت، به همان «كومله‌ی رنجدران» اكتفا كردند. بعد از فروپاشی شوروی و در دنیای مدرن [كنونی] چپ بودن از آن معنای دهه‌های 70-60 میلادی تهی گشته و جامعه‌ی كردی نیز هیچگاه نتوانسته است همچون پدیده‌ای فراگیر و عام جذب احزاب كمونیست گردد. حتی اگر سطح فرهنگ مردم كردستان را نیز در نظر بگیریم امكان نداشت كه مردم عوام روستایی بتوانند در میان یك حزب ماركسیست فعالیت نمایند. در گذشته نیز هنگامی كه اقشار مردم كردستان جذب احزاب چپ گردیدند، تحت سیطره‌ی حزب توده و شیوعی بودند، و با این آرزو و هدف نیز به آن پیوستند كه گویا، مژده‌بخش و كلید پیروزی رهایی كردستان را با خود دارند.


*ماموستا هیمن در مقدمه‌ی «تاریك و رون» هنگامی كه از فضای روشنفكری آن عصر در كردستان یاد می‌كند، خود را مدیون ادبیات حزب توده دانسته و بنظر او این فضا، نقش فراوانی را در هوشیاری روشنفكری ایفا نموده است. بنظر شما، حزب توده تأثیرات مثبتی داشته یا این تأثیرات را منفی هم ارزیابی می‌كنید؟
من پاسخ این سؤال را با سؤالی جواب میدهم، بنظر شما اگر همین اكنون ماموستا هیمن زنده بود، هنوز بر این باور و عقیده‌ی خود راسخ بود؟! اكنون كه با توجه به تحولات فراوان و فروپاشی شوروی و اسناد و مداركی از آرشیو كشورهای گوناگون بدر آمده‌اند می‌توانیم بگوییم در دوره‌ای چنین كسانی در جایگاه روشنفكر، مجموعه شعارهایی برمبنای عدالتخواهی در دست داشتند، همه‌ی چپ‌ها هم چنین شعارهایی را با خود داشته‌اند، هیچ كس هم نمی‌تواند چنین امری را تأیید نكند كه چپ بر مبنای سوق دادن جامعه به سوی عدالت خواهی بنیادگذارد شده است، این ادبیات هم از ماركس گرفته تا لنین و انقلاب اكتبر او، عدالتخواهانه بوده و باید در اینجا به هیمن نیز حق داد كه مجموعه‌‌ای شعار و ... را از حزب توده فرا گرفته باشد. در دوره‌ی كنونی هم احزاب لیبرال و سایر احزاب كه خود را ماركسیست قلمداد نمی‌كنند، با وی مخالفتی ندارند، اما حقیقت این است كه گروههای چپ برای اولین بار شعارهای عدالتخواهانه و برابری زن و مرد و مسئله‌ی استثمار كارگر توسط كارفرما را مطرح كردند، احتمالاً منظور هیمن در اینجا ورود به سیاست از این نقطه نظر بوده است، اما اگر اكنون وی زنده می‌بود از پذیرش این واقعیت سرباز نمی‌زد [كه این گروههای چپ توده] جنبش رهایی‌بخش كرد را به قهقرا كشانیده و تحت لوا و هیمنه‌ی آنها بوده كه به بیراهه ره برده‌ایم. احزاب چپ در میان نخبگان كرد و تا اندازه‌ای نیز در میان اقشار مختلف مردم به آشفتگی دامن زدند، هر چند مردم به آنها چندان نظر مساعدی نشان ندادند، اما نخبگان سیاسی كرد در مدتی طولانی و در هر سه بخش كردستان [علیرغم سردادن شعار ملی] ارتجاعی بودند، در همانحال كه مبارزه‌ی خود را بخشی از مبارزه‌ی سراسری تلقی می‌كردند. اكنون نیز كه كرد در كردستان عراق از آزادی نصفه نیمه‌ای برخوردار است ما نه در مقام نخبه و نه در جایگاه توده‌ی مردم به چنان سطحی از ناسیونالیسم گام ننهاده‌ایم كه راه بسوی رهایی نهایی برده و به تأسیس دولت ملی مبادرت ورزیم. اكنون نیز كه به مجموعه معضلاتی در كردستان اشاره داریم، ناسیونالیسم كردی همچون پدیده‌ای مدرن كه رسالت تشكیل دولت ملی را بردوش دارد، بسیار ضعیف است. و این امر نیز بی‌گمان به واسطه‌ی عملكرد 70-60 ساله‌ی این احزاب سیاسی [چپ] است.
احزابی كه چپ را به معیاری برای وجود و بقایشان تبدیل كرده‌اند، قریب به شصت سال است كه مردم را این نكته می‌آموزانند كه ناسیونالیسم كردی اساس و بنایی نداشته و نیست و ... از كومله‌ی ژ.ك تا به كنون 6 نسل پا به عرصه‌ی مبارزه نهاده‌اند، و پرورش دادن 6 نسل با شعارهایی از این دست پیامدهای ناگواری می‌تواند داشته باشد. معضل اساس در این است كه در جنبش رهایی‌بخش كردی ناسیونالیسم به مثابه تشكلی اساسی و سازمان یافته قوام نیافته و اكنون نیز در هر چهار بخش كردستان حتی یك حزب ناسیونالیستی كرد را نمی‌توان مشاهده كرد.


*یعنی بنظر شما احزاب كنونی هیچكدام ناسیونالیست نمی‌باشند؟
 خیر، بخش اعظم این احزاب تحت تأثیر فرهنگ سیاسی احزاب بلوك شرق ایجاد گشته‌اند. من خود، مدتی عضو كومله بوده‌ام و به یاد می‌آورم بعد از رد پوپولیسم از سوی این سازمان، مردم را با این جمله تحقیر می‌نمودند كه گویا در چارچوبی كردستان فكر می‌كنی و گام برمی‌داری، اكنون كه در كردستان عراق آزادی وجود دارد و رهبری كرد، خود به پیشبرد امور می‌پردازد، حس میهن دوستی نمودی نداشته و همچون یك فرهنگ در میان مردم دیده نمی‌شود. بعد از این همه تلاش و كشتار و انفال [بعث] كجای این وضعیت را می‌توان میهن دوستی انگاشت؟ اكنون نیز در تشكیل دولت ملی اجماع نظر ندارند، اختلاف دارند و بیشتر در راستای تأسیس عراقی نوین گام برداشته‌اند، حزب دمكرات نیز تا دیروز و از سر اجبار مبادرت به تغییر شعار خود نمود، خودمختاری هم اصطلاحی است كه هر كس می‌تواند از آن تعبیری داشته باشد.


*در میان كردها، چپ از هیچگونه تغییر و تطوری برخوردار نبوده است، اما در همسایگی‌امان می‌توان به قرائت‌های خاص چپ از جامعه‌ی خودشان اشاراتی داشت. برای نمونه در ایران می‌توان از چپ ایرانی و ماركسیست ایرانی یاد كرد، كه تئوریهای چپ را بر مبنای واقعیات اجتماعی‌اشان بنا نهاده‌اند و حتی تئوریهای جدیدی را نیز آفریده‌اند بنظر شما چپ كردی، بیشتر امری تقلیدی نبوده است؟
پاسخ به سؤال شما بسیار واضح و مبرهن است. چپ فارس، معضله‌ی ملی ندارد، اما هیچ كردی نیست كه در دنیا از معضل هویتی رنج نبرد و این خود وجه تمایز بزرگی در مقایسه با آنها می‌باشد. كه با تئوریزه نمودن مجدد تئوریها و تزهای دست چپی در راستای اهداف شخصی اجتماعی، در پی بدست گرفتن اقتدار می‌باشد. اما دلایل وجودی چپ كردی و قراردادن آن در متن سیاست كردی را چگونه می‌توان تبیین كرد؟ مگر نه این بوده است كه در تلاشی پیگیر و مداوم بنام مسائل ملی بر نیامده است؟ مشكل چپ كرد را می‌توان در عدم توانایی برای تلفیق فعالیت‌های ملی در بطن اندیشه‌ی چپ تبیین نمود، و اكنون نیز چنین معضلی خود را برجسته می سازد. دو قدرت حزبی بنام اتحادیه‌ی میهنی و پارتی در قالب نمایندگان ملت كرد نمود یافته‌اند، و هر چند محتمل است كه نزد یكی از این دو حزب، بر مفاهیمی چون دمكراسی [خواهی] و آزادی [خواهی] و [عدالت اجتماعی] تأكید بیشتر ‌شود، اما نمی‌توان هیچكدام را چپ تلقی كرد، علیرغم مداقه‌ی بیشتر در تطور معنای چپ، اكنون نمی‌توان چپ را در معنای ماركسیستی آن توضیح و بازخوانی كرد، می‌توان اكنون نیز علیرغم چپ بودن هیچ اعتقادی به ایده‌های فكری ماركسیستی نداشت، می‌توان بر حقوق زن، عدالتخواهی و حقوق كودكان تأكید داشت، اما بدون ماركسیسم و این تطور و تغییر معنا از فروپاشی شوروی معنایی دو چندان بیشتر یافته است. چپ كرد هیچگاه نتوانست ـ علیرغم انكار یا اغماض ناسیونالیسم ـ از قید و بند ناسیونالیسم رهایی یابد. همین امر علتی هم بود برای انحراف آن، برای عدم توانایی در تئوریزه كردن مناسب با آن، گفتار ناسیونالیسم در همه جا و هر عملكردی حاضر و بر آن تأثیرگذار بود هر چند اگر در عرصه‌ی عمل و حتی در ظاهر هم كه بوده باشد به مسئله‌ی ملی و ناسیونالیسم نمی‌پرداخت، با اینحال بدون آن نمی‌توانست به جذب اقشار و لایه‌های مختلف مردم بپردازد. ناسیونالیسم گفتار مسلط و اساسی عمل سیاسی در كردستان بود و چپ‌ها نیز نمی‌توانستند از این مسئله چشم‌پوشی و از آن اغماض نمایند. با وجود چنین امری، اكنون نیز نزد احزاب كوچكی چون حزب كمونیست و حكمتیست‌ها این مسئله [مسئله‌ی ملی] پدیده‌ای ارتجاعی به شمار می‌آید.


*از خلال گفته‌هایتان می‌توان به این برداشت رسید كه در كردستان چپ به جنبش ملی كرد ضربه زده است؟
بلی، واقعاً نیز بدینگونه بوده است و جنبش آزادیخواهانه‌ی كرد را تضعیف نموده و باعث تضعیف جنبش آزادیخواهانه‌ی كرد گشته است. من خود [به لحاظ شخصی] آرزو داشتم در كردستان نیز همچون همه‌ی كشورهای جهان حداقل از وجود سه ، چهار حزب چپ قدرتمند بهره‌مند می‌بودیم، لیبرال، كنسرواتیو [محافظه‌كار] و توده‌ای نیز، اما ما برای مدتی مدید است كه در چارچوب مجموعه‌ای شعار و عقاید دچار جمود گشته‌ایم. من نمی‌توانم انكار نمایم كه ادبیات چپ در انتقال و فهمانیدن مجموعه‌ای از مفاهیم ابتدایی [و در عین حال اصلی] چون مفهوم ترقی تأثیر نداشته است، اما در جایگاه فهم مسئله‌ی رهایی‌بخش، چپ نتوانسته است این مرحله را به نتیجه رساند. این امر را نیز به سیطره‌ی احزاب چپ مركزنشین بر كل جریان چپ كردی می‌توان باز ‌گرداند. ما در كل تحت تأثیر احزاب چپ ایرانی، تركی و عرب بوده و در كل در پی تعقیب و دنبال نمودن اهداف آنها برآمده‌ایم. طبیعی هم هست كه یك حزب چپ مركزی در اوج رادیكال بودن نیز در مورد حفظ تمامیت ارضی دغدغه‌های جدی خواهی داشت. ما می‌بایست از بعد از ژ.ك خط مشی خود را از راهبردهای كلی احزاب ایرانی متمایز می‌ساختیم. امری كه حتی تا سالهای اخیر نیز نتوانسته‌ایم بر آن فائق آییم. اكنون جنبش دانشجویی دریچه‌هایی از امید را فراروی آینده گشوده است، خصوصاً از این بابت كه علیرغم عدالتخواهی این جنبش، با ایده‌های حزب كمونیست نیامیخته و استقلال خود را حفظ نموده است.


*مدلی را كه اكنون احزاب كردی برمبنای آن عمل می‌نمایند، اكنون با گذشت زمان، در سایر نقاط جهان بر آن مبنا عمل نمی‌گردد. مدل كنونی این احزاب همچنان همان مدل ماركسیست ـ لنینیستی است. به نظر شما، بر این مبنا، تا چه میزان به تحولات می‌توان امید بست، امیدهایی كه شما به آن دلبسته‌اید، چه زمانی می‌تواند به احزاب نیز تسری یابد؟
ساختار تمامی احزاب كنونی كردستان و حتی احزابی كه خود را چپ نیز قلمداد نمی‌نمایند، ماركسیست ـ لنیننیستی است و برمبنای همان اصطلاح سانترالیزم دمكراتیك كه از آن یاد می‌گردد، قوام یافته است. ساختار تمامی احزاب ما از چپ گرفته تا راست، حتی كوچكتریشان نیز بر مبنای هرمی هیرارشیك سامان یافته و هر امری، دستوری و ... به كمیته‌ی مركزی و رهبری ختم می‌گردد. رهبریت حزب، در این ساختار خود جایگاهی خداگونه دارد، چنین سیستمی در جهان كنونی از هیچگونه مبنای علمی، عملی در عرصه و تئوری برخوردار نیست. روند تاریخ اروپا از انقلاب كبیر، لوئی شانزدهم بقدرت رسیدن ناپلئون، جمهوریخواهان و... را بازخوانی نمایید، به تلاشهای فراوانی و مجدانه‌ی آنها جهت رهایی از بحران سلطه و اقتدار بنگرید، ما در این راستا بر مبنای زمینه‌های عینی جامعه‌ی خودمان، تا چه میزان در راه رسیدن به تحلیلها و ساختارهای نوین تلاش نموده‌ایم؟ اروپائیان با تشكیل دولت ـ ملی و جمهوری توانستند در قطع رأس هرم هیرارشیك خودشان موفق عمل نمایند، و با سرنگون نمودن هرم، مردم را در فرایند سیاسی شركت دادند و مبادرت به طراحی سیستمی نمودند كه اقتدار را از مردم اخذ و به همان نیز باز می‌گرداند. اما برای نمونه آیا می‌توان در كردستان (عراق) گفت جامعه‌ی مدنی نهادینه و استقرار یافته است؟ علیرغم وجود احزاب چپ ـ بدون شك نمی‌توان بر چنین واقعه‌ای صحه نهاد. یك مسئول حزبی در اقدام و انجام هر كاری تقریباً آزاد است دلیل این امر نیز همان ساختار و هرمی است كه بیشتر به آن اشاره نموده بودیم. چند روز قبل بود كه شیراك بعنوان شخصیت قدرتمند و طراز اول فرانسه الیزه خداحافظی نمود، اما در كجای جامعه‌ی ما می‌توان چنین عملكردی را مشاهده كرد؟! چرا كه حكومت یعنی حزب و حزب یعنی حكومت. اما جوامع در گذار از این مرحله ناچارند و در غیر اینصورت از سیر قافله‌ی جهانی عقب می‌مانند. تكنولوژی و اینترنت بیشتر از این اجازه‌ی بقای چنین سیستمهایی را نخواهد داد. مسئله در اندكی زود جنبیدن است. لازم است برای تبدیل دمكراسی در معنای واقعی آن عنوان یك فرهنگ تلاش نماییم.


*علیرغم تحركات رفورمیستی اگر عملكرد این احزاب و شكست آنها را در این جریان مورد ملاحظه قرار دهیم، چنین بنظر می‌رسد كه نمی‌توان در آینده‌ای نزدیك به تحولاتی از این دست امید بست، شما چگونه این امر را ارزیابی می‌كنید؟
نكته‌ای مشهور است كه قدرت بسیار شیرین است و در راه دست‌یابی و حفظ آن كشمكش‌ها و تقابلات فراوانی موجود است. اما به نظر من ـ دست كم ـ از اینكه چنین بحث‌هایی اكنون در میان لایه‌های گوناگون جامعه جریان یافته ـ خصوصاً از طریق مجله‌ی دانشجویی شما ـ خودبخود نشانه‌ی مثبتی و برجسته‌ای است كه به این مرحله گذار. امیدوارم این مرحله زود سپری شود، بدون شك در جهان مدرن كنونی، خواسته یا ناخواسته، زود یا دیر پذیرش این تحولات امری الزام آور بوده و در غیر اینصورت محكوم به فنا خواهند بود ـ احزاب كردی نیز در این میان اگر به نسبت تغییر جوهره‌ی بنیادی خود اقدامی نكنند و هرم را معكوس ننمایند و در معنای واقعی نسبت به خواسته‌ها و اقتداری كه از سوی مردم به آنها اعطا می‌گردد وقع و احترام نگذراند، بنظر من بدون شك با خشم و انزجار مردم روبرو خواهند شد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 مهر1386ساعت 18:16  توسط سه‌لاحه‌دین بایه‌زیدی  |